قصه برای اعتماد به نفس کودک
اعتماد به نفس با تعریف کردن ساخته نمیشود. کودکی که مدام میشنود «تو که عالی هستی»، لزوما باورش نمیکند؛ ولی وقتی شخصیتی را میبیند که کوچک است، میترسد، یک بار شکست میخورد و باز امتحان میکند، خودش را جای او میگذارد و مسیر را از درون تجربه میکند.
قصههای میل میل در این دسته دقیقا همین کار را میکنند. شخصیتهایشان قهرمان بینقص نیستند: تپق میزنند، جا میمانند، گاهی از جمع کنار گذاشته میشوند. برای کودکی که خجالتی است یا از امتحان کردن چیز تازه پرهیز میکند، این قصهها از هر تشویق مستقیمی بهتر جواب میدهند. فقط توقعتان را واقعبینانه نگه دارید: یک قصه هیچ بچهای را عوض نمیکند. کاری که میکند این است که واژه و تصویری به او میدهد تا دفعهی بعد بتواند حال خودش را بفهمد و اسمش را بگذارد.