
این صفحه برای کیست
میلمیل کتابخانهای از قصههای تالیفی فارسی برای کودکان است. تالیفی یعنی این قصهها ترجمه نشدهاند؛ برای همین بچهها نوشته شدهاند، به فارسی، از ابتدا.
هر قصه در میلمیل سه لایه دارد که با هم کار میکنند (کار کردن با اینها را در راهنمای استفاده از میلمیل توضیح دادهایم):
متنی که برای یک گروه سنی مشخص نوشته و ویرایش شده است؛
فریمهای تصویری که قصه را قاب به قاب جلو میبرند؛
روایت صوتی که با همان فریمها همگام است.
کودک میتواند فقط گوش بدهد، فقط ببیند، یا کنار شما هر دو را با هم تجربه کند.
پیشنهاد ما این است که کنار شما قصه تصویری را همراه با صوت همگام شده، تجربه کند.

چرا میلمیل را ساختیم
شبها کمتر و کمتر برای بچهها قصه گفته میشود.
دلیلش این نیست که پدر و مادرها ارزشش را نمیدانند. دلیلش این است که آخر روز خستهاند، دسترسی به کتاب همیشه امکانپذیر نیست، و صفحهی روشن موبایل همیشه از قفسهی کتاب نزدیکتر است.
پژوهشها هم همین را نشان میدهند. در بریتانیا، سهم کودکان زیر پنج سالی که مرتب برایشان کتاب میخوانند در دوازده سال از حدود دوسوم به کمتر از نصف رسیده و تنها چهل درصد پدر و مادرها گفتهاند این کار برایشان لذتبخش است. در ایران هم قیمت کتاب کودک ظرف یک سال حدود چهل درصد بالا رفته و ناشران ناچار شدهاند تیراژها را کوچکتر کنند.
پس یک جای خالی مانده است. کودکی که قصه میخواهد، پدر یا مادری که نایی برایش نمانده، و بازاری شلوغ که هیچکدام از محتواهایش برای همین لحظه ساخته نشدهاند.
میلمیل برای پر کردن همین جای خالی ساخته شد، بیآنکه بخواهد جای شما را بگیرد.

چرا تصویر و صدا باهم وجود دارد
این انتخاب در پلتفرم قصههای کودکانه میلمیل اتفاقی نبود.
پژوهشگران بیمارستان کودکان سینسیناتی چند سال پیش کودکان خردسال را در دستگاه تصویربرداری مغزی گذاشتند و یک قصه را در سه شکل مختلف برایشان پخش کردند: یک بار فقط صدا، یک بار تصویر ثابت با روایتی که رویش مینشست، و یک بار انیمیشن. سپس مشاهده کردند تا متوجه شوند در هر حالت کدام بخشهای مغز فعال میشوند و مهمتر از آن، چقدر با هم هماهنگ میمانند.
نتیجه را «اثر گلدیلاکس» نام گذاشتند.
وقتی فقط صدا بود، شبکهی زبانی کودک فشار بیشتری تحمل میکرد. توضیحش ساده است؛ کودک چهارساله هنوز آنقدر از دنیا ندیده که بتواند هر چیزی را فقط با شنیدن تصور کند. اگر تا حالا قصری ندیده باشد، وقتی میگویید قصر، ذهنش چیزی برای ساختن ندارد.
وقتی انیمیشن بود، اتفاق دیگری افتاد. بخشهای بینایی مغز حسابی کار میکردند، اما هماهنگیشان با بقیه افت میکرد و کودک از خود قصه کمتر از همیشه میفهمید. انگار انیمیشن همهی کار را به جای او انجام میداد و ذهنش فقط میدوید تا عقب نماند.
بهترین حالت آنجا بود که تصویر ثابت باشد و روایت رویش بنشیند. در این حالت بخشهای بینایی، تخیل، یادگیری و زبان بیشترین هماهنگی را با هم داشتند. به تعبیر خود پژوهشگران، تصویر درست به اندازهای کمک میکرد که کودک گم نشود، ولی نه آنقدر که دیگر لازم نباشد چیزی تصور کند.
این پژوهش روی گروه کوچکی از بچهها انجام شده و حرف آخر علم نیست. اما تنها نشانهای هم نیست که به این سمت اشاره میکند، و شکل پلتفرم قصه کودکانه میلمیل بر همین منطق ساخته شده است. به کودک تصویر بدهیم، ولی نه آنقدر که تخیلش بیکار بماند.

یک قصهی میلمیل چطور ساخته میشود
هیچ قصهای اینجا یکراست از پیشنویس به سایت نمیرود.
کار از جایی شروع میشود که روشن کنیم این قصه قرار است چه چیزی را لمس کند. یک احساس، یک موقعیت آشنا، یا مهارتی که بچهها این روزها با آن درگیرند. قصهای که این هسته را نداشته باشد اصلاً نوشته نمیشود.
بعد نوبت نوشتن میرسد، آن هم برای یک گروه سنی مشخص. یعنی قصه از همان اول برای بچههای یک سن معین نوشته میشود، نه اینکه بنویسیم و آخرش رویش برچسب سنی بزنیم. طول جملهها، دایرهی کلمهها، پیچیدگی روایت و حتی تعداد شخصیتها همه از ابتدا با آن سن تنظیم میشوند.
متن که آماده شد، ویرایش زبانی میشود. فارسی روان و درست، بیآنکه لحن مصنوعی کودکانه بگیرد. کلمههای تازه را عمدا نگه میداریم؛ قصه یکی از معدود جاهایی است که کودک کلمههایی بیرون از گفتوگوی هر روزه میشنود و اگر همهشان را ساده کنیم، نصف فایدهی قصه از بین میرود.
حالا متن به قابهای تصویری شکسته میشود. اینکه فریم کجا عوض شود خودش بخشی از قصهگویی است؛ قاب که سر جای درستش بیفتد، ریتم قصه ساخته میشود.
تصویرها بر پایهی راهنمای سبک میلمیل ساخته میشوند تا کل کتابخانه یکدست بماند و شخصیتها از قابی به قاب دیگر و از قصهای به قصهی دیگر همانطور بمانند که بودند. تکتک فریمها پیش از انتشار بازبینی و در صورت نیاز دوباره ساخته میشوند.
بعد قصه خوانده و ضبط میشود، با لحن قصهگو نه با لحن گویندهی خبر. سرعت روایت هم متناسب با همان گروه سنی تنظیم میشود.
صدا و تصویر که آماده شدند، دقیق روی هم مینشینند تا کودک مجبور نباشد بین شنیدن و دیدن یکی را انتخاب کند.
آخر از همه، برای هر قصه یادداشت کوتاهی برای شما نوشته میشود، و بعد کل قصه یک بار دیگر از اول تا آخر خوانده و شنیده میشود؛ این بار نه تکهتکه، که بهعنوان یک چیز کامل.

گروههای سنی
قصهها بر اساس سن دستهبندی شدهاند تا لازم نباشد حدس بزنید چه چیزی برای فرزندتان مناسب است.
2 تا 3 سال، برای قصههای کوتاه با جملههای ساده و شخصیتهای کم. 4 تا 6 سال، برای روایتهای کاملتر که گره و گشایش روشنی دارند. 7 تا 9 سال، برای قصههای بلندتر با شخصیتهای پیچیدهتر. 10 تا 12 سال، برای روایت کاملتر با شخصیتهای بیشتر.
این سنین راهنما هستند نه قانون. هرکدام از بچهها با سرعت خودشان جلو میروند و شما فرزندتان را از هر دستهبندیای بهتر میشناسید.

هر قصه دارای بخش نکته برای والد
در صفحه هر قصه یادداشت کوتاهی هست که فقط برای والد است.
این یادداشت نه خلاصهی قصه است و نه نصیحت. معمولا یکی از این سه تاست: اینکه چرا این قصه ممکن است برای این سن جواب بدهد، پرسشی که میتوانید بعد از قصه از فرزندتان بپرسید، یا اشارهای به موقعیتی که شاید در خانهی خودتان هم دیده باشید.
هدفش ساده است. قصه که تمام شد، حرف تازه شروع شود.
