قصههای شهردار کلاهگُنده

شهردار کلاهگُنده شهر قاهقاه را اداره میکند؛ شهری که برای همهچیز یک قانون دارد، از صاف گذاشتن کلاه تا واکس زدن کفش. سالها قانون شمارهی ۴۷ را هم جدی گرفته بود: خندیدن قبل از ناهار باعث میشود زمین بلرزد. تا روزی که ماتیلدا روی سکوی میدان رفت و همهی شهر خندید و زمین نلرزید. آقای کلاهگُنده با عصا به سکو آمد، کتاب قانون را باز کرد و دید صفحهی چهلوهفت خالی است. سؤالش ساده بود: «این قانون رو کی نوشته؟» و وقتی کسی جواب نداد، خودش هم خندید. در مسابقهی بزرگ شهر هم بالای سکو، کنار پرچم، نشسته و ماشینها را تماشا میکند. شهردار شخصیت آدمبزرگی است که هیچوقت از خودش نپرسیده بود قانونها برای چیست، ولی وقتی جواب را دید، از پذیرفتنش نترسید.


