رد کردن پیوندها
قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه، ریکو و ماشین کجش

مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه

و یا صوتی گوش کنید

خلاصه

این قصه، ماجرای ریکو و ماشین تلق‌تلقی اوست؛ داستانی شیرین درباره‌ی متفاوت بودن، ساختن و جرئتِ اینکه گاهی بگذاریم بعضی چیزها همان‌طور که هستند، کج بمانند.

شخصیت‌ها

خانم گونیا، داور مسابقه در قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
خانم گونیا
ریکو، شخصیت قصه‌های شهر قاه‌قاه
ریکو
شهردار کلاه‌گُنده، شخصیت قصه‌های شهر قاه‌قاه
شهردار کلاه‌گُنده

مشخصات

100%
میل‌میل
15 دقیقه

قصه‌های مشابه

7 تا 9 سال
یه بار دیگه نگاه کن
آموزنده, اعتماد به نفس
یه بار دیگه نگاه کن
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه موش کوچولوی پل
آموزنده
موش کوچولوی زیر پل
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
2 تا 3 سال
قصه کلاه خش خشی لاک پشت
خواب
کلاه خِش خِشی
5
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه سوسو و پرپر
خواب
سوسو و پَرپَر
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه سایه‌های بازیگوش
اعتماد به نفس, خواب
تئو و سایه‌های بازیگوش
5
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
10 تا 12 سال
قصه شهر قاه‌ قاه و قانون شماره‌ی چهل‌وهفت
اعتماد به نفس
شهر قاه‌قاه و قانون شماره‌ی ۴۷
15
دقیقه مطالعه
%100
رضایت

نکات والدین

وقتی مرتب بودن از کار کردن مهم‌تر می‌شود

ریکو اولین ماشینش را با چرخ بیضی، فنر شُل و بازوی پیچ‌پیچی می‌سازد. بازوی کج زیر بغلش را قلقلک می‌دهد و ریکو «زد زیر خنده». ولی خنده‌اش نیمه‌کاره می‌ماند. دستش را جلوی دهانش می‌گذارد، از پنجره آقای همسایه را می‌بیند که «داشت چمن‌ها رو با خط‌کش کوتاه می‌کرد» و لپ‌هایش گل می‌اندازد. بعد ماشین دوم را می‌سازد. فنرش «فقط یه ذره» بالا می‌رود و بازویش هیچ تکانی نمی‌خورد، ولی «صاف بود. مرتب بود. درست مثل همه‌ی ماشین‌های شهر.» در ده تا دوازده سالگی، کودک بیشتر خودش را با بقیه مقایسه می‌کند و نظر دیگران برایش مهم‌تر می‌شود. برای همین گاهی چیزی را انتخاب می‌کند که درست به نظر برسد، نه چیزی که کار کند. ریکو هم همین کار را کرد. انتخابش از بی‌دقتی نبود؛ از نگرانی بود.

اشتباهی که به درد می‌خورد

چرخ اول گرد درنیامد، فنر زیادی شل بود و سیم «پیچ‌وتاب خورد و سرش عین قلاب شد». ریکو هیچ‌کدام را دور نمی‌ریزد. اسمشان را «کج‌ها» می‌گذارد و در جیبش نگهشان می‌دارد. وسط مسابقه همین‌ها راه را باز می‌کنند: چرخ بیضی روی سنگ‌فرش لی‌لی می‌کند، فنر شل از روی جوی می‌پرد و بازوی پیچ‌پیچی لبه‌ی پله را می‌گیرد. کودک در این سال‌ها بهتر می‌تواند یک وسیله را از کاربرد همیشگی‌اش جدا کند و ببیند جای دیگری به چه کاری می‌آید. ریکو پیش از ساختن هم با خط‌کش نقشه کشیده بود و هر تکه را برای یک مانع در نظر گرفته بود. پس کج‌ها اتفاقی برنده نشدند. قصه نشان می‌دهد خلاقیت همیشه از یک فکر تازه شروع نمی‌شود. گاهی از دوباره نگاه کردن به تلاشی شروع می‌شود که خراب به نظر می‌رسید.

بیرون آوردن کج‌ها جلوی جمع

سخت‌ترین لحظه‌ی قصه وسط میدان است. ماشین‌ها لای سنگ‌فرش گیر کرده‌اند، از جیب ریکو صدای «تلق» می‌آید و «صدتا چشم» برمی‌گردد. «کافی بود یه‌کم فشار بده تا دیگه هیچ صدایی درنیاد.» ولی این بار ریکو جیبش را فشار نمی‌دهد و کج‌ها را بیرون می‌آورد. برای کودک ده تا دوازده ساله، بودن در جمع اهمیت زیادی دارد و متفاوت بودن جلوی همه می‌تواند پرهزینه به نظر برسد. قصه دو چیز کوچک کنار این لحظه گذاشته است. اولی خنده‌ی کوچک نوناست که کم‌کم همه‌ی میدان را پر می‌کند. دومی خانم گونیاست، داوری که یک لنگه کفشش قرمز است و یک لنگه آبی. او حکم نمی‌دهد و فقط آرام می‌پرسد: «صافش کنیم؟» جواب ریکو این بار روشن است: «نه! بذار کج بمونه!» شجاعت در این قصه فریاد زدن نیست. بیرون آوردن چیزی است که تا چند لحظه پیش پنهانش کرده بود.

اگر فرزندتان از اشتباه کردن جلوی بقیه نگران است

ریکو در پایان ماشینش را صاف نمی‌کند و خنده‌اش را هم دیگر پشت دستش پنهان نمی‌کند. قصه‌های دیگری که شخصیت‌هایشان وقتی راه همیشگی بسته می‌شود راه تازه پیدا می‌کنند، در قصه‌های خلاقیت برای کودک جمع شده‌اند. ریکو را پیش‌تر در شهر قاه‌قاه و قانون شماره‌ی ۴۷ هم دیده‌اید، کنار ماتیلدا که درباره‌ی یک قانون عجیب سؤال کرد. قصه‌های بلندتر همین گروه سنی هم در قصه برای ۱۰ تا ۱۲ سال هستند.

دیدگاه‌ها

 

مطالب مرتبط برای والدین

تنظیم خواب کودک برای مدرسه
تنظیم خواب کودک برای مدرسه؛ از شب‌های تابستان تا صبح‌های مهر
راهنمای قصه گویی
چرا قصه‌ی مصور صوتی؟ راهنمای والدین

سطح 1

جوانه

چطور قلمروام را گسترش دهم؟

  • بذرهای دانایی‌ات را بیشتر کن تا سرزمین جادویی‌ات بزرگ‌تر و زیباتر شود.
  • با خواندن هر قصه، بذرهای تازه‌ای جایزه می‌گیری.
  • تازه! می‌توانی قصه‌های مورد علاقه‌ات را چند بار بخوانی و بذرهای بیشتری جمع کنی.
شهر قاه‌قاه با درخت‌های چارگوش و گربه‌هایی که توی صف راه می‌روند، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
توی شهر قاه‌قاه همه‌چیز صاف بود. درخت‌ها رو چارگوش هرس می‌کردن. گربه‌ها توی صف راه می‌رفتن. حتی ماکارونی‌ها رو هم صاف‌صاف می‌پختن.
میدان اصلی شهر قاه‌قاه با سنگ‌فرش قلمبه‌سلمبه و سکویی با یک پله‌ی بلند، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
فقط یه جا صاف نبود: میدون اصلی شهر. سنگ‌فرش‌هاش قدیمی بود و قلمبه‌سلمبه. وسط میدون یه سکو بود که فقط یه پله داشت. یه پله‌ی خیلی بلند.
فواره‌ی کج حوض و جوی آبی که وسط راه سکو باز شده، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
فواره‌ی حوض هم کج می‌پاشید. آبش یه جوی باریک باز کرده بود، درست وسط راه سکو. مردم روی قلمبه‌ها یواش‌یواش راه می‌رفتن که پاشون پیچ نخوره.
اعلامیه‌ی مسابقه‌ی ماشین‌ها روی دیوار مدرسه، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
یه روز روی دیوار کوچه یه اعلامیه زدن: «مسابقه‌ی ماشین‌ها. توی میدون اصلی. هر ماشینی زودتر به پرچم بالای سکو برسه، برنده‌ست. داور: خانم گونیا. شرط: ماشین‌ها باید صاف و مرتب باشن.»
بچه‌ها دور اعلامیه‌ی مسابقه و ریکو ته جمعیت، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
بچه‌ها دور اعلامیه جمع شدن. یکی گفت: «ماشین من از همه صاف‌تره!» یکی دیگه گفت: «مال من از همه براق‌تره!» ریکو ته جمعیت وایساده بود و هیچی نمی‌گفت.
نونا آستین ریکو را می‌کشد و از ماشینش می‌پرسد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
نونا، لباس ریکو رو کشید و گفت: «ماشین تو چه شکلیه؟» ریکو شونه‌هاشو بالا انداخت.
ریکو به مسیر مسابقه فکر می‌کند: سنگ‌فرش، جوی آب و پله‌ی بلند، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ریکو به پرچم بالای سکو فکر کرد. بعد به سنگ‌فرش قلمبه‌سلمبه. بعد به جوی آب. بعد به پله‌ی بلند. با خودش گفت: «یه ماشین معمولی که از این مسیر رد نمی‌شه...»
جعبه‌ی خرت‌وپرت زیر تخت ریکو با مقوا، فنر، سیم و قوطی کاکائو، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
عصر که رسید خونه، رفت سراغ جعبه‌ی زیر تختش. جعبه پر بود از خرت‌وپرت: مقوا، فنر خودکار، سیم رخت‌آویز، چوب‌بستنی، یه قوطی حلبی کاکائو و یه موتور کوکی کهنه.
ریکو با خط‌کش نقشه‌ی ماشین را روی کاغذ می‌کشد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ته جعبه، زیر یه دستمال، یه قورباغه‌ی فنری و یه ماهی کوکی قایم بودن. هر دو رو ریکو ساخته بود. ریکو یه کاغذ برداشت و با خط‌کش نقشه کشید.
نقشه‌ی ماشین ریکو: بدنه، چرخ، فنر و بازو، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
قوطی کاکائو، برای بدنه. چرخ، برای رد شدن از سنگ‌فرش. فنر، برای پریدن از روی جوی. بازو، برای بالا رفتن از پله. بعد آستین‌هاشو بالا زد.
چرخ بیضی مقوایی لی‌لی‌کنان زیر تخت می‌رود، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
اول چرخ. ریکو با قیچی از مقوای زبر یه دایره بُرید. خِرت... خِرت... ولی وسط کار دستش در رفت. چرخ گرد درنیومد. بیضی شد. ریکو هُلش داد. تلق‌تلق... تلق‌تلق... چرخ لی‌لی‌کنان از روی مدادش رد شد و رفت زیر تخت.
قوطی حلبی با فنر شل به هوا می‌پرد و به سقف می‌خورد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
بعد فنر. ریکو فنر خودکار رو زیر قوطی حلبی بست و فشارش داد. فنر خیلی شُل بود. بوییینگ! قوطی پرید هوا و خورد به سقف.
سیم رخت‌آویز پیچ‌وتاب می‌خورد و سرش قلاب می‌شود، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
آخر سر بازو. می‌خواست یه بازوی صاف بسازه. ریکو سیم رخت‌آویز رو با انبردست باز کرد و بستش به قوطی. ولی سیم پیچ‌وتاب خورد و سرش عین قلاب شد.
بازوی قلابی زیر بغل ریکو را قلقلک می‌دهد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
قلاب گیر کرد به لبه‌ی تخت و قوطی رو کشید بالا. تق‌تق... تق‌تق... بعد در رفت و نوکش زیر بغل ریکو رو قلقلک داد!
ریکو جلوی دهانش را می‌گیرد و همسایه چمن‌ها را با خط‌کش کوتاه می‌کند، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ریکو زد زیر خنده. هه‌هه‌هه... ولی یهو دستشو گذاشت جلوی دهنش. از پنجره بیرون رو نگاه کرد. آقای همسایه داشت چمن‌ها رو با خط‌کش کوتاه می‌کرد. لپ‌های ریکو گل انداخت.
ریکو کج‌ها را توی جیبش می‌گذارد: چرخ بیضی، فنر شل و بازوی پیچ‌پیچی، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ریکو به چرخ بیضی نگاه کرد. به فنر شُل. به بازوی پیچ‌پیچی. هیچ‌کدوم صاف نبود. ریکو اسمشونو گذاشت: کج‌ها. دلش نیومد دورشون بریزه. کج‌ها رو گذاشت توی جیبش و زیر لب گفت: «بذار... بذار کج بمونه.»
ریکو با پرگار چرخ‌های گرد می‌کشد و ماشین صاف می‌سازد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
این بار ریکو با دقت کار کرد. چرخ‌ها رو با پرگار کشید. گردِ گرد. یه فنر سفت از گیره‌ی لباس درآورد. به جای بازو، یه چوب‌بستنی صاف گذاشت. موتور کوکی رو هم توی قوطی جا داد.
ماشین صاف ریکو روی زمین راه می‌رود ولی فنرش کم می‌پرد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ریکو ماشین رو کوک کرد. قیژ... قیژ... قیژ... ماشین صاف روی زمین راه رفت. بعد ریکو فنر رو فشار داد. بوییینگ... ماشین فقط یه ذره بالا رفت.
ریکو به ماشین صاف و مرتبش نگاه می‌کند و کمی اخم کرده، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
چوب‌بستنی هم هیچ تکونی نخورد. ریکو یه‌کم اخم کرد. ولی ماشین صاف بود. مرتب بود. درست مثل همه‌ی ماشین‌های شهر.
گربه‌ی آخر صف دور خودش می‌چرخد تا دمش را بگیرد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
صبح مسابقه، ریکو ماشینشو بغل کرد و راه افتاد. سر کوچه، صف گربه‌های شهر داشت رد می‌شد. گربه‌ی آخر صف یهو وایساد و دور خودش چرخید تا دمشو بگیره. یه دور... دو دور... بعد تند خودشو به صف رسوند و دوباره صاف راه رفت.
میدان شلوغ روز مسابقه و آقای کلاه‌گنده کنار پرچم بالای سکو، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
میدون شلوغ بود. بوی نون شیرمال از دکه‌ی گوشه‌ی میدون توی هوا پیچیده بود. آقای کلاه‌گُنده بالای سکو نشسته بود، کنار پرچم.
بچه‌ها ماشین‌هایشان را پشت خط شروع کوک می‌کنند، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
نونا جلوی جمعیت بالا و پایین می‌پرید. بچه‌ها ماشین‌هاشونو پشت خط شروع گذاشتن و کوکشون کردن. قیژ... قیژ... قیژ...
خانم گونیا با گونیای چوبی و کفش‌های قرمز و آبی ماشین‌ها را اندازه می‌گیرد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
خانم گونیا اومد. گونیاش دستش بود: یه خط‌کش چوبی گوشه‌دار. یه لنگه کفشش قرمز بود، یه لنگه آبی. هیچ‌کس جرئت نکرد چیزی بگه. خانم گونیا ماشین‌ها رو یکی‌یکی اندازه گرفت. «صاف. قبول.» «صاف. قبول.»
خانم گونیا ابرو بالا می‌اندازد و ماشین ریکو را قبول می‌کند، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
رسید به ماشین ریکو. «صاف...» تلق! صدا از جیب ریکو بود. خانم گونیا ابروشو بالا انداخت. ریکو جیبشو محکم فشار داد و توی دلش گفت: «بذار...» خانم گونیا یه‌کم دیگه نگاه کرد... یه‌کم دیگه... «...قبول.»
ماشین‌ها لای سنگ‌فرش قلمبه‌سلمبه گیر می‌کنند، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
خانم گونیا سوت زد. فیییییت! ماشین‌ها راه افتادن. ویزززززز... و رسیدن به سنگ‌فرش. چرخ‌ها لای قلمبه‌ها گیر کردن. ویز... ویز... ویز... هیچ ماشینی جلو نرفت. ماشین ریکو هم.
میدان ساکت و ریکو که جیبش را چنگ زده، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
میدون ساکت شد. ریکو نفسشو نگه داشت. دستش خودبه‌خود رفت سمت جیبش. انگشتش خورد به چرخ بیضی. تلق. همه برگشتن. صدتا چشم. ریکو جیبشو چنگ زد. کافی بود یه‌کم فشار بده تا دیگه هیچ صدایی درنیاد...
ریکو کج‌ها را از جیبش بیرون می‌آورد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ریکو به مردم نگاه کرد. به ماشینش نگاه کرد که گیر کرده بود. این بار جیبشو فشار نداد. دستشو کرد توی جیبش... و کج‌ها رو درآورد. یکی از میون جمعیت گفت: «اوووه!»
ریکو چرخ بیضی، فنر شل و بازوی پیچ‌پیچی را به ماشین می‌بندد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ریکو چرخ گرد رو کَند. چرخ بیضی رو بست. فنر سفت رو کَند. فنر شُل رو بست. چوب‌بستنی رو کَند. بازوی پیچ‌پیچی رو بست. بعد ماشین رو دوباره کوک کرد و گذاشت روی سنگ‌فرش. قیژ... قیژ... قیژ... بقیه‌ی ماشین‌ها هنوز لای سنگ‌ها وول می‌خوردن.
چرخ بیضی روی سنگ‌فرش لی‌لی می‌کند و سر مردم بالا و پایین می‌رود، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
تلق‌تلق! تلق‌تلق! چرخ بیضی قلمبه‌به‌قلمبه لی‌لی کرد. سر مردم هم باهاش بالا و پایین رفت. بالا... پایین... بالا... پایین...
ماشین ریکو با فنر شل از روی جوی آب می‌پرد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ماشین رسید به جوی آب. یه لحظه وایساد. بعد... بوییینگ! پرید. از روی جوی. تا اون‌طرف. همه گفتن: «اووووووه!»
بازوی پیچ‌پیچی لبه‌ی پله را می‌گیرد و ماشین به پرچم می‌رسد، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ماشین رسید به پله‌ی سکو. تق! خورد به پله. یک... دو... تق‌تق! تق‌تق! بازو لبه‌ی پله رو چنگ زد و ماشین رو کشید بالا. ماشین کج‌کجی رسید کنار پرچم. تلق‌تلق. میدون ساکت بود. بعد نونا خندید. یه خنده‌ی کوچولو.
خنده در همه‌ی میدان شهر قاه‌قاه پخش می‌شود، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
خنده از جلوی جمعیت شروع شد و رسید به بچه‌ی کناری، رسید به مامان‌ها و باباها، رسید به فروشنده‌ی نون شیرمال، از روی قلمبه‌ها پرید، دور حوض چرخید، زیر فواره‌ی کج خیس شد و همه‌ی میدون رو پر کرد.
ریکو از ته دل می‌خندد و خانم گونیا از پله بالا می‌رود، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
ریکو هم خنده‌ش گرفت. دستش رفت سمت دهنش... وسط راه وایساد. ریکو بلند خندید. از ته دل. خانم گونیا از پله رفت بالا. کفش قرمز. کفش آبی. گونیاشو گذاشت کنار ماشین.
خانم گونیا دستش را روی بازوی پیچ‌پیچی می‌گذارد و ریکو می‌گوید بذار کج بمونه، قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
چرخ بیضی بود. فنر شُل بود. بازو پیچ‌پیچی بود. خانم گونیا به ریکو نگاه کرد. بعد دستشو گذاشت روی بازوی پیچ‌پیچی و آروم گفت: «صافش کنیم؟» ریکو دستشو گذاشت روی ماشینش و با صدای بلند گفت: «نه! بذار کج بمونه!»
صفحه‌ی پایانی قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه

نسخه صوتی

صدای پس زمینه

انیمیشن

متن بزرگ

سپیا

سیاه و سفید

لغتنامه

حالت آرامش

برای استفاده، با شماره موبایل خود وارد شوید.