شب دوازدهم است و باز همان قصه. شما جملهها را از بر شدهاید و کودک هنوز همانقدر ذوق دارد که شب اول.
این طبیعی است، و پشتش چیزی بیشتر از لجبازی هست.
اول از همه: این سن دارد
دلبستگی به تکرار و به «همان همیشگی» یک مرحلهی شناختهشدهی رشد است. در پژوهشی روی نزدیک به ۱۵۰۰ کودک هشتماهه تا ششساله، این رفتارها در دو تا چهار سالگی بیشترین حد را داشتند و بعد از چهار سالگی کم شدند.
همین نتیجه در پژوهشی جداگانه روی بیش از ۱۲۰۰ کودک ترک هم تکرار شد. یعنی این رفتار مخصوص یک فرهنگ نیست.
زودتر از این هم شروع میشود. در مطالعهای دیگر، میل به یک برنامهی ثابت روزانه بهطور متوسط از حدود بیست ماهگی و آیین ثابت پیش از خواب از حدود بیست و سه ماهگی گزارش شد.
پس اگر کودک دو یا سه سالهای دارید که یک قصه را ول نمیکند، شما در وسط همین مرحلهاید. قصههای دو تا سه سال برای همین نوشته شدهاند: کوتاه، ساده، و با چیزی که در آنها تکرار میشود.
تکرار واقعا چیزی یاد میدهد؟
بله، و آزمایشی که این را نشان داد طراحی هوشمندانهای داشت.
بچهها را دو گروه کردند. گروه اول یک قصه را سه بار شنید. گروه دوم سه قصهی متفاوت. نکته اینجاست که واژههای تازه در هر دو گروه دقیقا دوازده بار به گوش بچهها خورد. یعنی مقدار مواجهه یکی بود و فقط ظرفش فرق داشت.
یک هفته بعد، گروه قصهی تکراری بین ۵۹ تا ۷۲ درصد واژهها را به یاد داشت. گروه قصههای متفاوت بین ۱۹ تا ۳۱ درصد، که در حد شانس بود.
توضیحش این است: وقتی ماجرا آشنا شد، ذهن کودک دیگر درگیر دنبال کردن داستان نیست و توجهش آزاد میشود برای چیزهای دیگر، از جمله واژههای تازه.
یک نکتهی مهم دربارهی این آزمایش: فقط شانزده کودک در آن شرکت داشتند. طراحیاش خوب است و نتیجهاش روشن، ولی نمونهاش کوچک است.
ولی «هرچه بیشتر، بهتر» درست نیست
اینجا جایی است که بیشتر مقالهها اشتباه میکنند.
در فراتحلیلی که ۳۸ پژوهش و بیش از ۲۴۰۰ کودک را کنار هم گذاشت، تعداد دفعات خواندن پیشبینیکنندهی قابل اتکایی نبود. یعنی از روی اینکه یک کتاب را سه بار خواندهاید یا شش بار، نمیشود گفت کودک چقدر یاد گرفته است.
چیزی که در همان فراتحلیل واقعا فرق میکرد، شیوهی خواندن بزرگتر بود. اینکه سوال بپرسد، توضیح بدهد، و بگذارد کودک حرف بزند.
این دو یافته با هم تناقضی ندارند. خواندن دوبارهی همان قصه بهتر از پخش کردن همان مقدار مواجهه بین سه قصه است. ولی تکرارِ خالی، بهخودیخود، عدد یادگیری را بالا نمیبرد.
پس چه چیزی فرق میکند؟ آنچه شما در دور دوم و سوم میگویید
پژوهشی روی پنجاه کودک پیشدبستانی، سه بار خواندن یک کتاب را در خانه فیلم گرفت و حرفهای والد و کودک را شمرد.
الگویی که پیدا شد ساده و گویاست. در دور اول، والدها بیشتر دربارهی اتفاقها حرف میزدند: چه شد، بعدش چه شد. هرچه جلوتر رفتند، این حرفها کمتر شد و بهجایش دربارهی فکر و احساس شخصیتها بیشتر حرف زدند: چرا این کار را کرد، الان چه حسی دارد.
و مشارکت خود بچهها در هر دور بیشتر شد.
یعنی دور سوم یک گفتوگوی دیگر است، نه تکرار دور اول. اگر هر سه بار عین هم بخوانید، در واقع همان دور اول را سه بار انجام دادهاید.
یک برنامهی ساده برای سه دور
دور اول: قصه را برسانید
بگذارید ماجرا بیوقفه پیش برود. اگر واژهای تازه بود، در دل جمله و خیلی کوتاه معنیاش را بگویید. آخرش یک سوال بپرسید که جواب بله یا خیر نداشته باشد.
دور دوم: بایستید و بپرسید
حالا میشود وسط قصه مکث کرد. دربارهی واژهها بیشتر توضیح بدهید و سوالهایی بپرسید که جوابشان در متن نیست. «به نظرت چرا این کار را کرد؟»، «الان چه حسی دارد؟»
و جای واژههای تکراری را خالی بگذارید تا خودش پرشان کند. بچهها همین را دوست دارند.
دور سوم: قصه را به او بدهید
این بار شما راوی نباشید. تصویر را نشان بدهید و بپرسید «اینجا چه خبر است؟» و بگذارید خودش تعریف کند. فقط جاهایی را خودتان بخوانید که گیر میکند.
همین دور سوم بیشترین ارزش را دارد و معمولا همان دوری است که والد خسته حوصلهاش را ندارد.
قصههایی که ارزش بار دوم را دارند
چرا کودک این را میخواهد؟ جواب صادقانه: نمیدانیم
توضیحهای رایج را همه شنیدهایم. میگویند کودک با قصهی آشنا احساس امنیت میکند، یا حس میکند اوضاع دست خودش است.
اینها حدسهای معقولی هستند، ولی هیچ پژوهشی آنها را نسنجیده است. کسی از بچهها نپرسیده و کسی آزمایشش نکرده.
چیزی که مستند است دو تاست. اول اینکه ترجیح دادن چیز آشنا بر چیز تازه، در سنهای کم یک مرحلهی شناختهشدهی یادگیری است. دوم اینکه توجه کودک وقتی بیشترین است که چیزی که میبیند یا میشنود نه کاملا تازه باشد و نه کاملا حفظ. در آزمایشهایی روی نوزادان هفت و هشت ماهه، توجه درست وسط این دو بیشترین بود و در دو سرش افت میکرد.
این آزمایشها روی نوزاد و با صداها و تصویرهای ساده انجام شده، نه روی کودک سه ساله و قصه. پس آن را یک توضیح بدانید، نه دلیل.
یک ادعای رایج که مدرک ندارد: «قصهی آشنا خودش آرامبخش است»
این جمله را زیاد میشنوید، ولی هیچ پژوهشی قصهی آشنا را با قصهی تازه سر شب مقایسه نکرده است. نه از نظر آرام شدن کودک و نه از نظر سرعت به خواب رفتن.
چیزی که واقعا مدرک دارد، ثابت بودن خودِ آیین شب است. در مطالعهای روی بیش از ده هزار مادر در سیزده کشور، خانوادههایی که هر شب آیین ثابتی داشتند در برابر خانوادههایی که هیچ آیینی نداشتند: زمان به خواب رفتن از حدود ۲۴ دقیقه به حدود ۱۸ دقیقه رسید، و گزارش مشکل خواب از حدود ۴۷ درصد به حدود ۲۳ درصد افت کرد. هرچه آیین منظمتر، نتیجه بهتر.
و یک نکتهی صادقانه: در کارآزمایی شاخصی که اثر آیین شب را نشان داد، آیین شامل حمام و ماساژ و کارهای آرام بود و اصلا کتاب خواندن نداشت.
پس جملهی درست این است: قصهی تکراری خودش کودک را آرام نمیکند؛ پیشبینیپذیر بودن شب او را آرام میکند. و قصهای که کودک از بر است، راحت در این پیشبینیپذیری جا میشود. اگر هنوز آیین ثابتی ندارید، روتین قبل از خواب کودک نقطهی شروع است.
دربارهی قصهی صوتی چطور؟
باید صادق باشیم: آزمایش نشده است.
همهی این پژوهشها با کتاب مصور و با صدای یک بزرگتر انجام شدهاند. هیچکس نسنجیده که اگر کودک همان فایل صوتی را چند بار تنها گوش کند، همان اتفاق میافتد یا نه.
چیزی که میدانیم این است که آکادمی اطفال آمریکا قصهی صوتی را جایگزین خوبی برای صفحهنمایش میداند، ولی میگوید بالاترین درک مطلب وقتی است که والد همراه کودک باشد.
یعنی تکرارِ شنیدن احتمالا بیفایده نیست، ولی جای حرف زدن شما دربارهی قصه را نمیگیرد. اینکه چرا تصویر ثابت با صدا برای این سن خوب جواب میدهد را در چرا قصهی مصور صوتی؟ جداگانه توضیح دادهایم.
کِی باید نگران شد؟
کوتاه: خواستن یک قصهی تکراری، بهخودیخود نشانهی هیچ چیزی نیست.
در پژوهشی که بیش از دویست کودک را از دو سالگی تا پنج سالگی دنبال کرد، رفتارهای مربوط به نظم و آیین و علاقههای محدود، هیچ رابطهای با رشد بعدی نداشتند. آنچه رابطهی منفی نشان داد نوع دیگری از تکرار بود؛ تکرارهای حسی و حرکتی، نه ترجیح دادن یک قصه.
هیچ منبعی هم عددی نگذاشته که «بیشتر از فلان بار یعنی مشکل». چنین عددی وجود ندارد.
چیزی که ارزش گفتوگو با پزشک را دارد یک الگوی گستردهتر است: پریشانی شدید از هر تغییری، تکرارهای حرکتی و حسی، یا عقب افتادن زبان و ارتباط. نه اینکه کودک شب دوازدهم هم همان قصه را بخواهد.
جمعبندی
تکرار قصه در دو تا چهار سالگی طبیعی است و بعدش خودش کم میشود.
خواندن دوبارهی همان قصه بهتر از پخش کردن همان وقت بین چند قصه است.
ولی تکرارِ خالی چیزی اضافه نمیکند. آنچه فرق میکند این است که در دور دوم و سوم چه میگویید.
در دور سوم قصه را به خودش بدهید. همان دوری که سختترین است، بیشترین ارزش را دارد.
و اگر شبهای کودکتان فراتر از انتخاب قصه بههم ریخته است، راهنمای خواب کودک نقطهی بهتری برای شروع است.



