Sorry, no results.
Please try another keyword
00:00
1X

این قصه، ماجرای یک لاکپشت و کلاهِ گمشدهاش است؛ داستانی شیرین دربارهی کنجکاوی، پیدا کردنِ راههای تازه و یک کشفِ بامزه که همهچیز را کمی جالبتر میکند.
داستان پر است از تجربههای حسیِ ملموس: صدای «خشخش» برگها وقتی برداشته میشوند، خنکیِ سایهی برگ روی صورتِ لاکپشت وقتی با آن باد میزند، و قطرهی شبنمی که ناگهان روی دماغش میچکد. کودک در این سن هنوز بیشتر از راه همین جزئیاتِ حسی با دنیا ارتباط میگیرد (صدا، لمس، دما)، نه از راه توضیحِ کلامی. لحظهای که لاکپشت میفهمد سایهی برگ روی صورتش همان خنکیِ کلاهش را دارد، نمونهای زیبا از این است که کودک دنیا را با مقایسهی حسها میفهمد، نه با تعریفهای انتزاعی. اگر موقع خواندن دستتان را مثل باد تکان دهید، فرزندتان همان خنکی را حس میکند و قصه برایش زندهتر میشود.
تکرارِ صدای «خشخشخش» هر بار که لاکپشت برگی برمیدارد، و صدای «فوووووف... فوووووف» هنگام باد زدن، دقیقا همان نوع صداهای ساده و تکرارشوندهاند که کودکِ ۲ تا ۳ ساله عاشقِ تقلید کردنشان است. این تکرار به کودک اجازه میدهد پیش از آنکه شما دوباره بگویید، صدا را حدس بزند و همراهیِ شما را تجربه کند. صدای «تِرق» هم که یکبار و متفاوت از بقیه شنیده میشود، به کودک کمک میکند تفاوتِ صدای شکستن را از صدای معمولیِ برداشتنِ برگ تشخیص دهد؛ گامی کوچک در ساختنِ دایرهی صداهایی که میشناسد و بهکار میبرد.
همین صداها و تکرارها وقتی بیشترین اثر را دارند که قصه هر شب سرِ جای مشخصی از برنامهی شب بنشیند، نه هر بار جایی متفاوت. اینکه قصه کجای آیین شب قرار بگیرد و چطور به بخشی آرام از پایان روز تبدیل شود را در قصه شب کودک نوشتهایم. برای دیدن بقیهی موضوعهای خواب هم راهنمای خواب کودک را ببینید.

برای تجربهی سریعتر و دسترسی آسان، اپ ما رو روی گوشیت نصب کن.

برای نصب، روی دکمهی اشتراکگذاری بزن و سپس «Add to Home Screen» را انتخاب کن.
چطور قلمروام را گسترش دهم؟






















افزودن {{itemName}} به سبد خرید
{{itemName}} به سبد خرید اضافه شد