رد کردن پیوندها
قصه نینا و قورباغه

نینا و قورباغه

خلاصه

این قصه، یک غروبِ صورتی، یک برکه‌ی آرام و ماجرای بابا و نیناست؛ داستانی درباره‌ی باهم بودن، کشف کردن و لحظه‌های کوچکی که بی‌صدا، به خاطره‌های بزرگ تبدیل می‌شوند.

شخصیت‌ها

قصه‌های نینا
نینا (Nina)
قصه‌ها با حضور پدر نینا
پدر نینا (Nina's Dad)

مشخصات

100%
میل‌میل
5 دقیقه

نکات والدین

پیوند و اعتماد به بزرگ‌تر

در سراسرِ داستان، نینا دقیقاً همان کاری را می‌کند که بابا انجام می‌دهد: بابا پاورچین‌پاورچین قدم برمی‌دارد، نینا هم همین‌طور. بابا می‌ایستد، نینا هم می‌ایستد. بابا انگشتش را روی لبش می‌گذارد، نینا هم همان کار را تکرار می‌کند. این تقلیدِ لحظه‌به‌لحظه، دقیقاً همان چیزی است که کودکِ ۲ تا ۳ ساله هر روز انجام می‌دهد. کودک در این سن هنوز جهان را از دریچه‌ی رابطه‌اش با یک بزرگ‌ترِ قابلِ اعتماد می‌شناسد. او با تماشای بابا، نه با شنیدنِ یک دستورِ کلامی، یاد می‌گیرد این لحظه‌ی خاص چه حسی دارد و چطور باید در آن رفتار کرد. وقتی نینا با وجودِ هیجانِ دیدنِ قورباغه خودش را کنترل می‌کند و ساکت می‌ماند، این خویشتنداری از مشاهده‌ی بابا می‌آید، نه از یک قانونِ ازپیش‌آموخته.

زبان و آواسازیِ اولیه

صدای «قور... قور...» که نینا از بابا تکرار می‌کند، پیش از آنکه هیچ قورباغه‌ای دیده شود، نمونه‌ای دقیق از یادگیریِ زبان از طریقِ صداست، نه از طریقِ تعریف. کودک در این سن صداها را از دهانِ بزرگ‌تر می‌گیرد و در دهانِ خودش تمرین می‌کند، حتی پیش از آنکه بداند این صدا به چه چیزی اشاره دارد. همین تمرینِ پیش‌گفتاری، پایه‌ی گفتارِ بعدیِ کودک است. جالب اینکه وقتی قورباغه‌ی واقعی سرانجام صدا می‌کند — «قووووررر!» — این صدا کمی متفاوت از چیزی است که نینا تمرین کرده بود. همین تفاوتِ کوچک به کودک کمک می‌کند بفهمد صداهای واقعیِ دنیا با تقلیدهای اولیه‌اش یکی نیستند، اما به هم بسیار نزدیک‌اند.

کاوشِ حسی

جزئیاتی مثل مِهِ نازکِ روی آب، قلقلکِ علف‌های نرم زیرِ پا، و قطره‌ی آبی که روی نوکِ بینیِ نینا می‌نشیند، دقیقاً همان نوع اطلاعاتی است که کودکِ این سن دنیا را از طریقِ آن می‌فهمد. کودکِ ۲ تا ۳ ساله هنوز عمدتاً از طریقِ حواسِ پنج‌گانه با دنیا رابطه برقرار می‌کند، نه از طریقِ تحلیلِ کلامی. برای نینا، «رفتن به دیدنِ قورباغه» بیشتر از آنکه یک رویدادِ ساده باشد، مجموعه‌ای از حس‌های فیزیکی است. بویِ خنکِ آب و علف، سردیِ قطره‌ی آب روی بینی، و گرمیِ آغوشِ بابا در پایان — هرکدام به‌تنهایی به‌اندازه‌ی خودِ قورباغه برای نینا به‌یادماندنی‌اند. داستان با کنار هم چیدنِ این حس‌ها، همان زبانی را صحبت می‌کند که ذهنِ کودک در این سن با آن فکر می‌کند.

دیدگاه‌ها

 

قصه‌های مشابه

10-12 سال
قصه شهر قاه‌ قاه و قانون شماره‌ی چهل‌وهفت
اعتماد به نفس
شهر قاه‌قاه و قانون شماره‌ 47
15
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
2-3 سال
قصه جای گرم
خواب
جای گرم کوچولو
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4-6 سال
قصه دکمه آبی
آموزشی
دکمه آبی
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
7-9 سال
002-cover
آموزشی
کتابخانه دنیا
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4-6 سال
قصه زوئی و بارون
آموزشی
زوئی و بارون
10
دقیقه مطالعه
%67
رضایت

برچسب‌ها

سطح 1

جوانه

چطور قلمروام را گسترش دهم؟

  • بذرهای دانایی‌ات را بیشتر کن تا سرزمین جادویی‌ات بزرگ‌تر و زیباتر شود.
  • با خواندن هر قصه، بذرهای تازه‌ای جایزه می‌گیری.
  • تازه! می‌توانی قصه‌های مورد علاقه‌ات را چند بار بخوانی و بذرهای بیشتری جمع کنی.

برای استفاده، با شماره موبایل خود وارد شوید.

0
10000
019-1
غروب بود. آسمون صورتی شده بود. بابا دستِ نینا رو گرفت و آروم گفت: «بیا بریم قورباغه ببینیم.»
10000
22500
019-2
روی آب، یه ذرّه مِهِ نازک نشسته بود؛ نرم و سفید، مثل یه پتوی کوچولو که روی برکه کشیده باشن. بوی خنکِ آب و علف می‌اومد.
22500
34200
019-3
بابا پاورچین‌پاورچین قدم برداشت. نینا هم… پاورچین‌پاورچین جلو رفت. علف‌های نرم، پاهای کوچولوشو قلقلک می‌داد.
34200
54000
019-4
بابا ایستاد. نینا هم… سر جاش میخکوب شد. بابا سرشو خم کرد، به آب خیره شد و خیلی آروم گفت: «قور… قور…» نینا هم دولا شد و گفت: «قور… قور…»
54000
71000
019-5
گوش دادن. آب ساکت بود. هیچ خبری نبود. بابا شونه‌هاشو بالا انداخت. نینا هم شونه‌هاشو بالا انداخت. اما نینا باز هم دستِ بابا رو محکم گرفت. دوباره راه افتادن.
71000
83000
019-6
کنارِ آب، یه قایقِ کوچولوی چوبی بود که یه طرفش توی گِل گیر کرده بود. یه حلزون هم داشت خیلی آروم از لبه‌ی قایق بالا می‌رفت.
83000
95000
019-7
یهو نینا یه قورباغه‌ی سبزِ کوچولو دید! دلش می‌خواست بُدوئه. دلش می‌خواست بپره. دلش می‌خواست داد بزنه: «قورباغههه!»
95000
109500
019-8
اما بابا انگشتشو گذاشت روی لبش: «هیس…» نینا هم انگشتشو گذاشت روی لب خودش: «هیس…» و ساکت موند… خیلی ساکت.
109500
121100
019-9
یه قطره‌ی کوچولوی آب، آروم… درست روی نوک بینیِ نینا نشست، اما نینا نخندید، فقط آروم موند.
121100
144300
019-10
و بعد… از روی آب… یه صدا اومد: «قووووررر!» قورباغه‌ی سبز پرید… هوپ… و نشست روی یه برگِ پهن. چشمای گرد و درشتش برق می‌زد. بابا و نینا، شونه‌به‌شونه، آروم نگاهش کردن. قورباغه هم نگاهشون کرد.
144200
166800
019-11
بابا نینا رو بغل کرد. گرم بود. بعد دوباره پاورچین‌پاورچین برگشتن. توی هوای خنک، بخار نفسِ بابا مثل یه ابرِ کوچولو بالا می‌رفت و بخار نفسِ نینا هم مثل یه ابرِ کوچولوتر کنارش. انگشت نینا… هنوز روی لبش بود.
166800
166800
019-12
پایان.

نسخه صوتی

https://www.milmil.ir/pa/6507xab7566a42491be19/019.mp3

صدای پس زمینه

انیمیشن

متن بزرگ

سپیا

سیاه و سفید

لغتنامه

حالت آرامش