رد کردن پیوندها
یه بار دیگه نگاه کن

یه بار دیگه نگاه کن

و یا صوتی گوش کنید

خلاصه

آرین فکر می‌کرد ستاره‌ها فقط لکه‌های کوچولوی نورن... تا اینکه یک شب، از پشتِ یه قطره‌ی آب به آسمون نگاه کرد و یه چیزِ عجیب دید! حالا آرین می‌خواد دوباره و دوباره نگاه کنه و ببینه چه چیزهای دیگه‌ای ممکنه پشتِ شیشه، نور و چشم‌هاش قایم شده باشه.

شخصیت‌ها

arian
آرین

مشخصات

100%
میل‌میل
10 دقیقه

قصه‌های مشابه

10 تا 12 سال, 7 تا 9 سال
قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه، ریکو و ماشین کجش
اعتماد به نفس
مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
15
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه موش کوچولوی پل
آموزنده
موش کوچولوی زیر پل
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
2 تا 3 سال
قصه کلاه خش خشی لاک پشت
خواب
کلاه خِش خِشی
5
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه سوسو و پرپر
خواب
سوسو و پَرپَر
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه سایه‌های بازیگوش
اعتماد به نفس, خواب
تئو و سایه‌های بازیگوش
5
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
10 تا 12 سال
قصه شهر قاه‌ قاه و قانون شماره‌ی چهل‌وهفت
اعتماد به نفس
شهر قاه‌قاه و قانون شماره‌ی ۴۷
15
دقیقه مطالعه
%100
رضایت

نکات والدین

وقتی دنیای کودک با دنیای بقیه فرق دارد

آرین سال‌ها ستاره‌ها را لکه‌های نرمِ نور دیده و هیچ‌وقت فکر نکرده چیزی سرِ جایش نیست. برای او برگ‌ها «تکه‌های سبزِ گرد» بودند و صورتِ مادر، از آن‌سوی حیاط، «یه لکه‌ی آشنا و مهربون». کودک تا وقتی چیزی برای مقایسه نداشته باشد، فکر می‌کند همه دنیا را همین‌طور می‌بینند. در سال‌های هفت تا نه سالگی، کودک کم‌کم می‌تواند بفهمد که تجربهٔ او لزوماً با تجربهٔ دیگران یکی نیست. قطرهٔ آب در این داستان همان چیزی است که آرین برای مقایسه کم داشت: تا یک بار آسمانِ واضح را نبیند، نمی‌داند آسمانِ خودش تار بوده. برای کودکی که در دیدن یا شنیدن مشکلی دارد و چیزی درباره‌اش نمی‌گوید، مسئله لزوماً پنهان‌کاری نیست. شاید او اصلاً نداند که دیگران چیز دیگری می‌بینند یا می‌شنوند.

آزمایش کردن به‌جای پرسیدن

آرین قطره را یک بار می‌بیند و از کنارش رد نمی‌شود. صبحِ روز بعد دنبالش می‌گردد، روی شیشه فوت می‌کند، با انگشتِ خیس قطره می‌سازد و وقتی آب «شُرّررر» پایین می‌رود، باز هم دست برنمی‌دارد و دنبالِ «یه شیشه‌ی دیگه» می‌گردد. بعد هم شیشه را برمی‌دارد و دوباره می‌گذارد: «رگه‌ها رفتن. دوباره گذاشت. رگه‌ها برگشتن.» کودک از سال‌های قبل هم با آزمون و خطا یاد می‌گیرد، اما در این سن می‌تواند آگاهانه‌تر یک چیز را عوض کند، بقیه را ثابت نگه دارد و نتیجه را مقایسه کند. جملهٔ «یه بار دیگه نگاه کن» در این داستان شعار نیست، توصیفِ همین کار است.

تغییرِ ظاهر و ثباتِ «خودم»

نگرانیِ آرین پیش از گذاشتنِ عینک، نگرانیِ کوچکی نیست: «اگه این شیشه همیشه جلوی چشم‌هام باشه چی؟» او دستش را روی صورتش می‌کشد تا مطمئن شود همان صورت است. در این سن، نگاه دیگران به ظاهرِ کودک می‌تواند برایش مهم‌تر شود، و هر تغییرِ ظاهریِ ماندگار، از عینک تا سیمِ دندان، می‌تواند این پرسش را جدی کند که «باز هم خودم هستم؟» داستان جواب را با توضیح نمی‌دهد. آرین جلوی آینه می‌رود و انتظار دارد «یه آدمِ جدید» ببیند، اما اولین چیزی که می‌بیند لبخندِ خودش است: «همون آرین بود. فقط واضح‌تر.» برای کودکی که قرار است عینک بزند، دیدنِ همین مسیر، از ترس تا نگاه کردن به آینه و آرام شدن، می‌تواند کمک‌کننده‌تر از شنیدنِ چند جملهٔ اطمینان‌بخش باشد.

اگر فرزندتان تازه عینک زده یا قرار است بزند

آرین در پایانِ داستان چیزِ تازه‌ای به دست نمی‌آورد؛ فقط چیزی را که همیشه آن‌جا بوده واضح می‌بیند. اگر کنار آمدن با یک تغییرِ تازه برای فرزندتان سخت است، قصه‌های پذیرش تغییر برای کودک با همین نگاه نوشته شده‌اند. و اگر دنبالِ قصه‌ای هستید که کنجکاوی‌اش را باز نگه دارد، قصه کودکانه درباره کنجکاوی نقطهٔ خوبی برای شروع است. قصه‌های دیگرِ این گروه سنی هم در آرشیو ۷ تا ۹ سال جمع شده‌اند.

دیدگاه‌ها

 

مطالب مرتبط برای والدین

تاثیر خواب بر سلامت روان کودک
تأثیر خواب بر سلامت روان کودک؛ خواب چه نقشی در احساسات و رفتار دارد؟
راهنمای قصه گویی
چرا قصه‌ی مصور صوتی؟ راهنمای والدین

سطح 1

جوانه

چطور قلمروام را گسترش دهم؟

  • بذرهای دانایی‌ات را بیشتر کن تا سرزمین جادویی‌ات بزرگ‌تر و زیباتر شود.
  • با خواندن هر قصه، بذرهای تازه‌ای جایزه می‌گیری.
  • تازه! می‌توانی قصه‌های مورد علاقه‌ات را چند بار بخوانی و بذرهای بیشتری جمع کنی.
0
11300
014-01
آرین فکر می‌کرد ستاره‌ها لکه‌های نرمِ نورن. هر شب از پنجره به آسمون نگاه می‌کرد و لکه‌های طلایی رو می‌شمرد.
11300
21500
014-02
یکی... دوتا... سه‌تا... نرم، گرد و مه‌آلود.
21500
38200
014-03
برای آرین دنیا همیشه همین‌جوری بود؛ نرم و یه‌کم تار. ستاره‌ها نرم بودن. برگ‌ها تکه‌های سبزِ گرد بودن. و صورتِ مامان، از اون‌ورِ حیاط، یه لکه‌ی آشنا و مهربون بود.
38200
50000
014-04
روی شیشه‌ی پنجره یه ترکِ نازک و مویی بود. مثل یه رودخونه‌ی باریک، از بالا تا پایین. آرین فکر می‌کرد اون هم مالِ خودِ شبه.
50000
55800
014-05
شیشه خنک بود. شب خنک بود. همه‌چیز سرِ جاش بود.
55800
64900
014-06
اون شب بارون اومده بود. یه قطره‌ی کوچیک روی شیشه مونده بود؛ گرد و براق، درست جلوی چشمِ آرین.
64900
76600
014-07
آرین سرشو جلو برد. چشمشو پشتِ قطره گذاشت. از توی همون قطره‌ی کوچیک به آسمون نگاه کرد. و ستاره... «اوه!»
76600
85100
014-08
ستاره دیگه یه لکه‌ی نرم نبود. یه نقطه‌ی روشن بود. یه نقطه‌ی تیز که برق می‌زد!
85100
95800
014-09
کنارش یه نقطه‌ی دیگه. و یکی دیگه. و یکی دیگه. صدها نقطه‌ی ریزِ روشن که تا اون شب ندیده بود.
95800
110600
014-10
آرین پلک هم نزد. بعد یه‌کم عقب رفت. قطره از جلوی چشمش کنار رفت. آسمون دوباره نرم شد. لکه‌ها برگشتن.
110600
129200
014-11
آرین خندید. روی شیشه‌ی سرد فوت کرد. هاااا... شیشه بخار گرفت. با نوکِ انگشتش یه سوراخِ کوچیک توی بخار پاک کرد و از همون سوراخِ ریز بیرون رو نگاه کرد. همه‌ی حیاط توی اون دایره‌ی کوچیک جا شده بود.
129200
144900
014-12
صبحِ روزِ بعد، آرین دنبالِ همون قطره گشت. ولی قطره خشک شده بود. روی شیشه فوت کرد. هاااا... بخار اومد. قطره نیومد.
144900
153400
014-13
با انگشتِ خیس یه دونه آب روی شیشه گذاشت. شُرّررر... آب سُر خورد و رفت پایین.
153400
162700
014-14
آرین نشست. به شیشه نگاه کرد. بعد بلند شد و رفت دنبالِ یه شیشه‌ی دیگه.
162700
177600
014-15
روی میزِ کنارِ پنجره یه شیشه پیدا کرد. عینکِ مامان بود. همون که وقتِ خوندن می‌ذاره. ولی آرین بهش نمی‌گفت عینک. برای اون فقط یه شیشه بود.
177600
189000
014-16
آرین برش داشت. زیرِ لب گفت: «یه بار دیگه نگاه کن.» شیشه رو جلوی چشمش گرفت و به برگِ کنارِ پنجره نگاه کرد.
189000
203100
014-17
نفسشو نگه داشت. «هی!» روی برگ‌ها رگه‌های ریز و باریک بود؛ انگار هزارتا جاده‌ی کوچیک روی یه تکه‌ی سبز کشیده باشن.
203100
216300
014-18
شیشه رو برداشت. رگه‌ها رفتن. دوباره گذاشت. رگه‌ها برگشتن. خندید و دوباره گفت: «یه بار دیگه نگاه کن.»
216300
228100
014-19
این بار شیشه رو طرفِ مامان گرفت که اون‌ورِ حیاط وایساده بود. مامان همیشه یه لکه‌ی مهربون و آشنا بود. ولی حالا یه چیزهای تازه هم داشت.
228100
237200
014-20
مامان چشم‌های خندون داشت. و کنارِ چشم‌هاش، چین‌های ریزِ خنده. آرین تا اون روز اون‌ها رو ندیده بود.
237200
250000
014-21
شیشه رو بالا گرفت و به آسمون نگاه کرد. بعد شیشه رو برداشت و به کفِ دستِ خودش نگاه کرد. مه... شیشه... مه...
250000
256500
014-22
آرین با خودش فکر کرد: «اگه این شیشه همیشه جلوی چشم‌هام باشه چی؟»
256500
268900
014-23
دستشو روی صورتش کشید. همون آرین بود. همون صورت. همون لبخند. پس اگه شیشه روی صورتش می‌موند، باز هم خودش بود؟
268900
277900
014-24
آرین آروم عینک رو برداشت و گذاشت روی صورتش. زیرِ لب گفت: «یه بار دیگه نگاه کن.»
277900
292700
014-25
اول رفت جلوی آینه. فکر می‌کرد یه آدمِ جدید می‌بینه. ولی اولین چیزی که دید، لبخندِ خودش بود. همون خطِ باریک و کجِ لبخند، که حالا از همیشه واضح‌تر بود.
292700
299200
014-26
به خودش لبخند زد. همون آرین بود. فقط واضح‌تر.
299200
313300
014-27
از جلوی آینه که برگشت، از کنارِ پنجره رد شد. ترکْ، هنوز همون‌جا بود. آرین وایساد و نگاهش کرد. رودخونه نبود. فقط یه ترک بود.
313300
323400
014-28
آرین یه لحظه ساکت موند. بعد دستشو روی شیشه کشید و دوید طرفِ حیاط. عینک روی صورتش محکم مونده بود.
323400
337700
014-29
کفِ دستشو جلوی چشمش گرفت. پر از خط‌های ریز بود! یه تارِ عنکبوت بینِ دو شاخه توی نور برق می‌زد؛ اون‌قدر نازک که تا حالا ندیده بودش.
337700
347100
014-30
مامان از اون‌ورِ حیاط نگاهش کرد و خندید. آرین از همون‌جا چین‌های ریزِ کنارِ چشم‌هاشو دید.
347100
357800
014-31
بعد رفت سراغِ درختِ توی حیاط. همون درختی که هر روز می‌دید. همون لکه‌ی سبزِ گرد.
357800
368400
014-32
ولی این بار چیزِ دیگه‌ای دید. هر برگ جدا بود. هر برگِ کوچیک، تک‌تک، روی شاخه می‌رقصید.
368400
377100
014-33
آرین تا شب صبر کرد. شب که شد، رفت پشتِ پنجره. شیشه خنک بود.
377100
385400
014-34
بعد سرشو بالا گرفت و شمرد. یکی... دوتا... سه‌تا... چهارتا...
385400
385900
014-35

نسخه صوتی

https://www.milmil.ir/pa/8150x15f04641a4e084c8/014.mp3

صدای پس زمینه

انیمیشن

متن بزرگ

سپیا

سیاه و سفید

لغتنامه

حالت آرامش

برای استفاده، با شماره موبایل خود وارد شوید.