رد کردن پیوندها
قصه دکمه آبی

دکمه آبی

و یا صوتی گوش کنید

خلاصه

این قصه درباره‌ی قورباغه‌ی کوچولویی است که عاشقِ نظم و تکرار است. داستانی آرام و دلگرم‌کننده درباره‌ی تغییر، کنجکاوی و زیباییِ نگاهِ تازه.

شخصیت‌ها

شخصیت قورباغه در قصه
قورباغه

مشخصات

100%
میل‌میل
10 دقیقه

قصه‌های مشابه

10 تا 12 سال, 7 تا 9 سال
قصه مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه، ریکو و ماشین کجش
اعتماد به نفس
مسابقه بزرگ شهر قاه‌قاه
15
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
7 تا 9 سال
یه بار دیگه نگاه کن
آموزنده, اعتماد به نفس
یه بار دیگه نگاه کن
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه موش کوچولوی پل
آموزنده
موش کوچولوی زیر پل
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
2 تا 3 سال
قصه کلاه خش خشی لاک پشت
خواب
کلاه خِش خِشی
5
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه سوسو و پرپر
خواب
سوسو و پَرپَر
10
دقیقه مطالعه
%100
رضایت
4 تا 6 سال
قصه سایه‌های بازیگوش
اعتماد به نفس, خواب
تئو و سایه‌های بازیگوش
5
دقیقه مطالعه
%100
رضایت

نکات والدین

نظم و حس امنیت

قورباغه هر صبح هفت چیز را برمی‌دارد و دوباره سرِ جایشان می‌گذارد، و تازه بعد از آن روز می‌تواند شروع شود. این آیینِ کوچک برای کودک کاملا آشناست. کودک هم با تکرارِ کارهای هر روزه (همان ترتیبِ همیشگیِ لباس پوشیدن، همان جای نشستن سرِ میز، همان مسیرِ رفتن) به خودش می‌گوید دنیا سرِ جایش است. این تکرارها وسواس نیستند؛ راهی‌اند برای ساختنِ حسِ کنترل در دنیایی که کودک هنوز بیشترِ اتفاق‌هایش را نمی‌تواند پیش‌بینی کند. وقتی می‌بینید کودکتان اصرار دارد کاری دقیقا به همان شکلِ همیشگی انجام شود، همان چیزی را می‌خواهد که قورباغه از طاقچه‌اش می‌گیرد.

احساسات و خودتنظیمی

باد که می‌آید، هفت گنج پخش می‌شوند و قورباغه خشکش می‌زند. اما بعد یک نفسِ عمیق می‌کشد، دو نفس، و زانو می‌زند و یکی‌یکی جمع می‌کند. این مکث مهم‌ترین بخشِ داستان است. قورباغه نه فریاد می‌زند، نه رها می‌کند؛ فقط کمی می‌ایستد تا بتواند دوباره شروع کند. کودک هم وقتی برنامه‌اش به‌هم می‌خورد به همین مکث نیاز دارد، و معمولا بلد نیست خودش آن را بسازد. اینکه در چنین لحظه‌ای کنارش بمانید و عجله نکنید، بیشتر از هر توضیحی به او یاد می‌دهد به‌هم‌ریختگی پایانِ دنیا نیست.

پذیرش تغییر

پایانِ داستان ظریف‌تر از چیزی است که به‌نظر می‌رسد. قورباغه دکمه را سرِ جای همیشگی می‌گذارد، اما حس می‌کند چیزی درست نیست. بعد آن را کمی آن‌طرف‌تر می‌گذارد و نور جوری روی دکمه می‌افتد که تا حالا ندیده بود. اینجا داستان می‌گوید نظم برای این است که به ما آرامش بدهد، نه اینکه ما را ببندد. کودکی که یاد بگیرد گاهی می‌شود یک چیز را کمی جابه‌جا کرد و نتیجه بهتر شد، در برابرِ تغییرهای بزرگ‌ترِ زندگی هم انعطافِ بیشتری خواهد داشت.

زبان و آواسازی

داستان پر است از صداهایی که کودک می‌تواند با شما تکرار کند: «تپ... تپ... تپ» برای قدم‌های صبحگاهی، «فوووو» برای باد که کم‌کم تندتر می‌شود، «قُل قُل قُل» برای جوش آمدنِ آب، و «تَق» که یک‌بار و کوتاه شنیده می‌شود. تفاوتِ این صداها به کودک کمک می‌کند حالت‌های مختلف را از هم تشخیص دهد: آرامیِ صبح، شدتِ باد، و آن لحظه‌ی کوتاهِ تصمیم. هر بار که این صداها را با لحنِ متفاوت بگویید، کودک هم گوشش تیزتر می‌شود و هم دهانش برای ساختنِ همین آواها تمرین می‌کند.

اگر شب‌های شما هم آیین کوچکی دارد

همان نظمی که قورباغه از طاقچه‌اش می‌گیرد، در پایان روزِ کودک هم کار می‌کند. یک ترتیبِ ثابت و کوتاه پیش از خواب به کودک می‌گوید روز تمام شده و حالا نوبتِ آرام شدن است. چطور چنین ترتیبی بسازید و ساده نگهش دارید را در روتین قبل از خواب کودک نوشته‌ایم.

دیدگاه‌ها

 

مطالب مرتبط برای والدین

تخت نوزادی به تخت کودک
چه زمانی کودک را از تخت نوزادی به تخت کودک منتقل کنیم؟
روتین خواب کودک
روتین قبل از خواب کودک؛ چطور یک برنامه ساده و قابل‌اجرا بسازیم؟

سطح 1

جوانه

چطور قلمروام را گسترش دهم؟

  • بذرهای دانایی‌ات را بیشتر کن تا سرزمین جادویی‌ات بزرگ‌تر و زیباتر شود.
  • با خواندن هر قصه، بذرهای تازه‌ای جایزه می‌گیری.
  • تازه! می‌توانی قصه‌های مورد علاقه‌ات را چند بار بخوانی و بذرهای بیشتری جمع کنی.
0
12000
قصه قورباغه و دکمه آبی
یه قورباغه‌ی کوچولو بود که یه خونه‌ی نُقلی، بغلِ رودخونه داشت. خونه‌ش خیلی کوچیک بود؛ کلاً یه پنجره داشت و یه طاقچه... درست رو‌به‌روی نور.
12000
26300
004-02
هر روز صبح، همین که اولین شعاعِ نور به خونه می‌تابید، قورباغه از تختش می‌پرید پایین. پاهای کوچولوش رو می‌گذاشت روی کفِ سردِ اتاق... تپ... تپ... تپ... تا می‌رسید به طاقچه.
26300
42600
004-03
روی اون طاقچه، هفت‌تا گنجِ ارزشمند بود: یه سنگِ صاف... یه صدف... یه پَر... یه قوطیِ کوچولو... یه دونه‌ی کاج... یه دکمه‌ی آبی... و یه تکه چوبِ سفید.
42500
70000
004-04
قورباغه اون‌ها رو یکی‌یکی برمی‌داشت و دوباره سرِ جاشون می‌گذاشت. سنگ اینجا... صدف اونجا... پر اینجا... قوطی اونجا... دونه اینجا... دکمه اینجا... چوب هم اینجا. هفت‌تا چیز، دقیقاً سرِ جای خودشون. وقتی همه‌چیز مرتب بود، یعنی روز می‌تونست شروع بشه!
70000
86100
004-05
اما یه روز صبح... قورباغه پنجره رو باز گذاشت و رفت بیرون. باد اومد. اول آروم... فووووو... فووووو... بعد تندتر و تندتر... فوووووووووووو!
86000
113300
004-06
وقتی قورباغه برگشت، خونه ساکتِ ساکت بود. اما طاقچه... سنگ، پرت شده بود کنارِ دیوار. صدف، افتاده بود روی زمین. پر، رفته بود زیرِ صندلی. قوطی، قایم شده بود پشتِ گلدون. دونه‌ی کاج، رفته بود توی کفشِ قورباغه! و دکمه‌ی آبی... دکمه‌ی آبی کجا بود؟
113000
129000
004-07
قورباغه همون‌جا خشکش زد. دستش رو آروم گذاشت روی طاقچه. یه نفسِ عمیق... دو تا نفس... بعد زانو زد و شروع کرد به گشتن و برداشتنِ هرکدوم.
129000
160000
004-08-1
سنگ رو برداشت... سرد و صاف... گذاشت سرِ جاش. صدف رو از روی زمین بلند کرد... یکم خاکی شده بود، با فوت پاکش کرد و گذاشتش سرِ جاش. پر رو آروم از زیرِ صندلی کشید بیرون، مواظب بود که یه وقت خَم نشه. قوطی رو از پشتِ گلدون پیدا کرد. دونه‌ی کاج رو از توی کفشش درآورد. چوبِ سفید رو هم از پشتِ کتاب‌ها کشید بیرون.
160000
167000
004-08
شش‌تا چیز، دقیقاً سرِ جای خودشون. فقط یکی مونده بود... دکمه‌ی آبی!
167000
179000
004-09
قورباغه همه‌جا رو گشت. زیرِ تخت، پشتِ پرده... تا بالاخره پیداش کرد؛ توی درزِ کفِ اتاق، کنارِ یه تارِ عنکبوت.
179000
194000
004-11
دکمه رو برداشت و گذاشت سرِ جای همیشگی‌ش. نگاه کرد. دکمه سرِ جایش بود... اما... انگار یه چیزی درست نبود. انگار اون حسِ همیشگی رو نداشت.
194000
211200
004-10
قورباغه دکمه رو دوباره برداشت و رفت که چای درست کنه. قُل.قُل.قُل... آب، جوش اومد. قورباغه چایی‌ش رو با یه فوتِ محکم خنک کرد... فوووت... چایی‌ش رو خورد و برگشت.
211000
241000
004-11-2
شش‌تا چیز سرِ جاشون بودن. یه جای خالی هم روی طاقچه بود... و دکمه‌ی آبی، هنوز توی دستِ قورباغه. قورباغه به طاقچه نگاه کرد... به دکمه نگاه کرد... دوباره به طاقچه نگاه کرد. دستش رو دراز کرد... اما این‌بار، دکمه رو کمی اون‌طرف‌تر گذاشت... تَق! قورباغه رو‌به‌روی طاقچه ایستاد. هیچ اتفاقی نیفتاد.
240500
272500
004-13
نورِ صبح از پنجره اومد و روی طاقچه پهن شد. روی سنگِ صاف... روی صدف... روی پر... روی قوطی... روی دونه‌ی کاج... روی چوبِ سفید... و روی دکمه‌ی آبی؛ که حالا جاش کمی فرق کرده بود. نور جوری روی دکمه می‌تابید که انگار تا حالا اون‌جوری ندیده بودتش. یه نوری که دیروز اونجا نبود.
272000
276400
004-14
قورباغه سرش رو کج کردو... خیره موند.
276300
276300
004-12
پایان داستان قورباغه و دکمه آبی!

نسخه صوتی

https://www.milmil.ir/pa/6505xeef9b01a2dc5adf3/004.mp3

صدای پس زمینه

انیمیشن

متن بزرگ

سپیا

سیاه و سفید

لغتنامه

حالت آرامش

برای استفاده، با شماره موبایل خود وارد شوید.